به گزارش خبرنگار قلم نیوز، در این نامه خطاب به وزیر کشور آمده است: "بدینوسیله به اطلاع میرسانیم به مناسبت گذشت چهل روز از آغاز حوادث ناگواری که طی آن عدهای از هموطنانمان، جان خود را از دست دادند، در خواست برگزاری مراسم یادبود این عزیزان در روز پنجشنبه 8/5/88 ساعت 18 الی 30: 19 بعد ازظهر در محل مصلای بزرگ تهران را داریم.
شایان ذکر است که مراسم مذکور بدون ایراد سخنرانی و با استماع به تلاوت آیات کلامالله مجید انجام خواهد شد و از شرکت کنندگان نیز درخواست خواهد شد در سراسر مراسم با سکوت خود ادای احترام کنند.
مهدی کروبی، میرحسین موسوی".
***********
آدرس وبلاگ جدید من:
دخترانه های من
گروه نرم افزار دانشگاه صنعتی اصفهان از پارسال سیستم انتخاب واحدی طراحی کرده و تقدیم کرده به وزارت علوم به قیمت 50 میلیون تومان ناقابل! که ابتدا به ساکن همه ذوق زده و کیفور شده بودند از این همه پیشرفت و تکنولوژی و اینکه بلاخره گویا آرمان های دولت الکترونیک در حال محقق شدن است!؟ و خیلی خوشحال بودیم که دیگر لازم نیست در هوای سرد و گرم بکوبیم برویم دانشگاه و طول آن صف های طویل را اندازه بگیریم و متراژ اتاق های مختلف در طبقات مختلف رو دربیاوریم! خیلی شیک و باکلاس در روز و حتی ساعت خاصی که سیستم برای ما در نظر گرفته پشت رایانه هایمان قرار می گیریم و واحدها را مفتخر به انتخاب می نماییم! زهی خیال باطل! از کله ی سحر هرکدام از دوستان که زنگ می زنند می بینیم که برای همه معدل معیار زیر 12 زده و برای همه یک عدد خاص! و به کسی هم اجازه ی انتخاب بیشتر از 12 واحد نمی دهد!!! گذشته از آن آزمایشگاه ها را هم نمی بازد و حتی به ما اجازه ی رؤیت لیست مبارک اساتید آموزش را هم نمی دهد! فکر نکنم با این اوضاع شلم شوربا بچه های ما هم بتوانند انتخاب واحد اینترنتی کنند!؟ ********** البته از حق نگذریم که کشوری که تنها سی سال از استقلالش می گذرد و در این تحریم های فراوان که هر روز بر شدت و حدت آن افزوده می شود، پیشرفتهای علمی بسیار تحسین برانگیز هم داشته و شاید قیاس درستی نباشد اگر بخواهیم کشور خود را با کشورهای صنعتی که سال ها در حال تلاش برای دستیابی به تکنولوژی های مدرن هستند مقایسه کنیم بهر حال، با وجود همه ی اینها من فکر می کنم ما از آنها عقب نیستیم که جلوتر هم هستیم!!!
چند روز پیش شنیدم که بلاخره میر حسین موسوی کاندید شده، از شدت هیجان سریع رفتم به بابام گفتم.
بابام یه نگاه عاقل اندر سفیهی! بهم انداخت و گفت:
دختر ساده ی من!
کجای کاری؟
رئیس جمهور بعدی انتخاب شده؛ خیلی وقت پیش!
حتی اعلام کاندیداتوری موسوی هم دلایل سیاسی داره!؟
من همین طور مات و مبهوت...
- اولا که اصلا هیچ معلوم نیست که تایید صلاحیت بشه؛ همون طور که معین در دوره ی قبل!
در ثانی؛ حتی اگه تایید هم بشه، چون رایی که قرار از صندوق بیاد بیرون از پیش تعیین شده ست، می خوان با زبان بی زبانی به ملت بگن که: با وجود رقبای خوش سابقه و محبوب باز هم پرزیدنت سابق رای اورد و در واقع به نوعی زیر پاش رو محکم کنن و باز هم دست دوم خردادی ها را کوتاه کنند و ضربه ی اساسی بهشون بزنند!؟
مامانم گفت:
این دولت دستش رو هم بکنه تو عسل بذاره دهن شما، انگشتاشو گاز می گیرین!
دیدم راست میگه!
واقعا چرا؟
ریشه ی این همه بی اعتمادی چیه؟
**********
پ.ن: منبع خبر فوق گویا به اندازه ی کافی موثق نبوده؛ چون از طیف دوم خردادی ها خاتمی رسما اعلام کاندیداتوری کرده و دلیلی برای حضور موسوی وجود نداره!
باز باران...
باز رؤیای خیس کودکی...
بازی های کودکانه؛
دویدن های زیر باران؛
خنده های بلند شادی؛
فرار از دست مادر؛
...
**********
اما حالا
پشت شیشه پنجره
فقط باریدنش را به نظاره نشسته ام...
دوستان کودکی ام را گم کرده ام
دیگر نمی توانم زیر باران بدوم
دیگر خنده های شادمانی ام در گریه هایم گم شده اند
دیگر از دست مادر نمی گریزم
...
**********
حالا رام شده ام
ساکت و آرام
نشسته ام در گوشه ای
و فقط تماشا می کنم
و
بغضی که حنجره ی قلبم را سخت می فشرد...
آه...
کودکی هایم کجایید؟
برگردید...
**********
قیــل و قال کودکی برنگردد، نگردد دریغا
شور و حال کودکی برنگردد، نگردد دریغا
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود...
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است!!!
پیرمرد صبح زود از خانهاش خارج شد.
در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید از تو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیلش را پرسیدند. پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم، نمیخواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که میدانم او چه کسی است...!
وای چقدر دلم برای دانشگاه تنگ شده...![]()
تا همین هفته ی پیش هر لحظه انتظارشو می کشیدم که بلاخره این امتحانای لعنتی تموم بشن و خلاص شم و دیگه ریختشونم نبینم![]()
حالا یه هفته نشده دلم تنگ شده همه ش می گم پس کی شروع می شه این ترم جدید؟![]()
کتابای ترم بعدی م رو هم از تو قفسه ی داداشم پیدا کردم و دارم می خونم ![]()
**********
هفته ی پیش بعد از آخرین امتحان، با ناهید رفتیم خرید.![]()
رفتیم مغازه های لوکس و فانتزی، آخه می خواستم یه کادوی فانتزی بخرم 
چقدر مغازه ها زود آماده شدن واسه ی هدیه ی ولنتاین!
همه جا پر شده از قلب ها و خرس های قرمز!![]()
ناهید می گه: من اگه بوی فرند داشتم کلی واسه ولنتاین براش هدیه می خریدم! ![]()
بهش گفتم: من اگه دوستی ناجنس داشتم عمرا واسه ش دو زار هم خرج نمی کردم! 
به من چه؟ خودش بخره! ![]()
![]()
**********
پ.ن: از دست این پرشین بلاگ!
چهار ساعته دارم ارسال می کنم همه ش خطا می گیره حالا هم اشتباها دستم خورده به اینتر بلافاصله پست کرده! از مدیریت مطالبم حذفش کردم ولی عینه خیالشم نیس
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
