اگر...

 

به آنچه خداوند به تو اختصاص داده خواهی رسید، حتی اگر بر بال نسیم باشد!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧ساعت۸:٤٥ ‎ب.ظتوسط نگار | نظرات ()
گوش کن!

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی تمام دنیا رافراگرفته بود.

یکی ازسربازان به محض اینکه دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده ودر حال دست وپنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .

مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی میتوانی بروی، اما هیچ فکر کرده ای که این کار ارزشش رادارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده است و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی!

حرفهای مافوق اثری نداشت. سرباز برای نجات دوستش رفت وبه شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد .او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند.

افسر مافوق به سراغ آنهارفت. سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد وبا مهربانی ودلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم ممکن است ارزشش رانداشته باشد دوستت مرده وخود تو هم زخمهای عمیق ومرگباری برداشته ای!

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت.

افسر پرسید: منظورت چیست؟

سرباز جواب داد: بله قربان ارزشش را داشت چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود و من ازشنیدن چیزی که او گفت عمیقا احساس رضایت قلبی میکنم .

او گفت:

 "دوست خوب من! میدانستم که به کمکم می آیی"

 

**********

 

خیلی وقتها در زندگی ارزش کاری که می خواهی انجام بدهی بستگی به این دارد که چطور به مساله نگاه کنی. جسارت داشته باش و آنچه راکه قلبت می گوید انجام بده. اگر به پیام قلبت گوش نکنی ممکن است بعدها در زندگی پشیمانی گریبانت را بگیرد زمانی که جز حسرت سودی نخواهد داشت...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧ساعت۱:۱۸ ‎ب.ظتوسط نگار | نظرات ()
میلاد مبارک!

 

آسمان هنوز از فراز قرن ها به خاطر می آورد نماز باران تو را

و چه زیبا خاطره ی آن سا لها را امروز، در روز تولدت زنده کرد

ای امام رئوف!

 

 

سالروز قدم نهادنت را به خاک شادباش می گویم به زمینیان آسمانی

 

 

 

امروز جشن افتتاحییه ی باشگاه دختران تهران بود.

جای شما خالی مراسم خیلی زیبایی بود منتها حاشیه ش برای من از خودش پرماجراتر شد!

قرار بود ساعت 8 مقابل فرهنگسرای دختران باشم تا از اون جا به محل برگزاری جشن بریم که من به علت تاخیرات ناشی از زندگی جغد صفتی ساعت 9 رسیدم که همه رفته بودن و وقتی آدرس گرفتم گفتند تالار بزرگ وزارت کشور! ما هم در این باران زیبا و هوای مطبوع هلک و هلک رفتیم به سمت میدون فاطمی ولی متاسفانه هیچ کس از جشن خبری نداشت. بعد که دوباره زنگیدم این بار گفتند که کانون حجابه و اشتباه شده! و ساعت 10 بود و من هنوز در جستجوی خشکی!

 خیابان حجاب رو هم یکبار فتح کردیم تا به انتها در این باران دل انگیز فقط به خاطر آدرس های غلط همشهریان گرامی! و نهایتا ساعت یک ربع به یازده رسیدم سالن! و با وجود اینکه چند بار اشتباهی کلی راه رو پیاده طی طریق کردم ولی کاملا خونسرد بودم. یاد آقای حقانی افتادم که می گفت هر اتفاق بدی هم که افتاد ریلکس باش و بگو بی خیال! منم بی خیال رفتم...

مراسم خوبی بود حیف که من به آخراش رسیدم. من که رسیدم آهنگ نازنین مریم  که استاد محمد نوری خونده و من خیلی دوستش دارم رو یه گروه از عزیزان ناشنوا با حرکات و اشارات و لب زنی اجرا کردند که خیلی عالی بود و واقعا لذت بردم و همچنین آهنگ ماه و پروین رو با صدای مسحور کننده ی محمد اصفهانی!

یه نماهنگ هم اجرا کردند با محوریت امام رضا(ع) که فوق العاده بود و معلوم بود خیلی براش زحمت کشیدند.

از سخنرانی ها و اهدای جوایز هم که فاکتور می گیریم

در کل جای شما خالی...

+نوشته شده در دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧ساعت٥:٠٦ ‎ب.ظتوسط نگار | نظرات ()
پاییز هفت رنگ، باران دل انگیز

 

پاییز... درختان هفت رنگ...

باران... کوه مه گرفته...

هوایی پر از اکسیژن های غریب و ...

 

به کوه مه گرفته می نگرم

و در غبار بی امان زمان می جویمت

و تو چه زیبا بر کوه رویای من نقش بستی

و چه دل انگیز در قطره قطره باران بر من باریدی

 

و خوشا به حال کبوتران...

کبوتران سبک بال

که رها از هیاهوی دنیا در هوایت می پرند

و چه پریدنی...

 

آه باران تو عاقبت مرا شاعر خواهی کرد...

 

 

+نوشته شده در شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧ساعت٥:۱۸ ‎ب.ظتوسط نگار | نظرات ()
روز ما!

 ...و خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید
نه از سر او تا فرمانروای او باشد
نه از پای او تا لگد کوب امیال او گردد
بلکه از پهلوی او تا برابر او باشد
و از زیر بازوی او تا مورد حمایت او باشد
و از نزدیکترین نقطه به قلب او
تا معشوق و محبوب او باشد.

**********

امروز اول ذی القعده است

مصادف با ولادت مریم آل مصطفی(ص)، حضرت معصومه(س) و البته روز ملی دختران!

 

میلاد دخت با کرامت اسلام را که مایه ی مباهات و الگوی دختر دیروز، امروز(؟) و فرداهاست رو تبریک می گم.

همچنین روز خودم رو به همه ی خودی ها تبریک می گم! مژه قلب

 

آقایون محترم لطفا دلشون رو چسب کاری کنن تا شکستنش کم صداتر باشه، همیشه پیشگیری بهتر از درمان بوده!  نیشخند

 

+نوشته شده در جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧ساعت۱٢:٢٥ ‎ق.ظتوسط نگار | نظرات ()
سیب

 

شـاخه با ریشه ی خود حـس غـریبـی دارد


بــاغ امســال چـه پـاییــز عجیبــی دارد


غنچـه شوقـی به شکوفـا شـدنش نیست دگـر


بـا خبـر گشتـه کـه دنیـا چه فریبی دارد


خـــــاک کـم آب شـده مـثل کـویـری تشنـــه


شـاید از جـای دگـر مزرعه شیبـی دارد


سیب هر سال در این فصل شکوفا می شـد


باغبـان کـرده فراموش که سیبی دارد...

 

+نوشته شده در دوشنبه ٦ آبان ۱۳۸٧ساعت٩:۱٠ ‎ب.ظتوسط نگار | نظرات ()
زندگی

 

زندگی چون چهارگوشه‌ای نیست که در کنج حیاط خانه، برای لی‌لی به دورش با گچ سفید خط کشیده باشی و موقع بازی در آن یک پایت را به زمین بگذاری، یک پایت را بالا بگیری و به زحمت یک پایی به رویش قدم برداری و لی‌لی کنی...

 

هر دو پایت را به زمین بگذار و محکم و استوار به راهت ادامه بده!!!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧ساعت٦:٢٤ ‎ق.ظتوسط نگار | نظرات ()
آه مدینه...

 

آه مدینه...

با گل خوشبوی زهرا چه کردی...

 

و تو ای بقیع

میزبان خوبی نبودی...

 

 

 

+نوشته شده در شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧ساعت۸:٥٢ ‎ق.ظتوسط نگار | نظرات ()
خبرهای دخترونه!

 

نمی دونم خبر دارید یا نه ولی چند سالی هست که روز ولادت حضرت معصومه(س) به نام روز ملی دختران نامگذاری شده. چند روز پیش با خبر شدم که سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران امسال قراره جشنی به همین مناسبت برگزار کنه و سایتی هم معرفی شده که کسانی که خواهان شرکت در جشن هستند در سایت دختران ثبت نام می کنند و ای میلی بهشون ارسال میشه که زمان رو اعلام می کنه و مکانش هم فرهنگسرای دخترانه اگه اشتباه نکنم.

 

این هم محض اطلاع رسانی حضور دوستان عزیز

امیدورام در این جشن ببینمتون! قلب

 

 

راستی یه سوال از پسرها:

روز شما کیه؟؟؟ زبان از خود راضی

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧ساعت٧:٠٠ ‎ق.ظتوسط نگار | نظرات ()