تمنا

استاد شاگردش را به کنار دریاچه ای برد و گفت

امروز به تو یاد می دهم که اخلاص واقعی چیست

از شاگردش خواست تا همراهش وارد دریاچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زیر آب برد

یک دقیقه گذشت . اواسط دقیقه دوم ، پسرک با تمام قوا دست و پا می زد تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بیاید . بعد از دو دقیقه ، استاد او را رها کرد . پسرک که نزدیک بود از نفس بیافتد ، به روی آب آمد

فریاد زد : نزدیک بود مرا بکشید

استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت

نمی خواستم بکشمت ؛ اگر می خواستم ، دیگر اینجا نبودی . فقط می خواستم بدانم وقتی زیر آب بودی چه احساسی داشتی

احساس کردم دارم می میرم ! تنها چیزی که در زندگی می خواستم ، کمی هوا بود

دقیقا همین است!!!

 اخلاص واقعی تنها وقتی ظاهر می شود که تمنائی داشته باشیم و اگر به آن نرسیم ، بمیریم

*********

شاید بشه این رو  تعبیر به طمع هم کرد؛

 به نظر من اگر طمع چیزی در اعماق جان ادمی ریشه کنه، انسان رو در اون زمینه به حد نهایتش خواهد رسوند، حالا این طمع هر چیزی می تونه باشه؛ علم ، ثروت ...فقط باید تمنا قوی باشه!

خوش به حال اونی که طمع علم رو داشته باشه...

 

 

/ 42 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرویز

نگار من که به مکتب برفت و خط بنوشت پست تمنا رو به این زیبایی نوشت

پرویز

در ضمن شما با کمال افتخار لینک هستین

خصوصی

[گل][عینک][گل]

شیوا

خیلی جالب بود. ببخشید که دیر سر زدم. منم آپ کردم خوشحال میشم بهم سر بزنید[گل][خداحافظ]

خادمین خدیجه کبری

با سلام [گل] سپاس از حضور و محبت و مهربانی شما. [گل] خداوندا آگاهم و با وجود آگاهی به آنچه که باید عمل نمی کنم! این آگاهی را تو به من داده‌ای و من با غفلتم آن را نادیده می گیرم و به آن عمل نمی کنم. پس تو قدرت درک به من عنایت کن ، پس تو قدرت فهم به من عنایت کن و آن نعمتهایی را که داده‌ای برمن افزون فرما. مرا به راه راست هدایت فرما و در راه رضای خودت یاریم نما. [گل] خداوندا جز تو فریادرسی نیست و تنها تو هستی که درتنهاییم مرا یاد میکنی و در گرفتاریم بکمکم میآیی و گرفتاریم را برطرف میکنی ، درهنگام ضعیفی مرا قوت می بخشی و درهنگام بیماری شفا عنایت میکنی . [گل] خداوندا توهستی که هروقت و هرکجا و در هر موقعیت تو را بخوانم اجابتم میکنی . پس اکنون نیز مرا اجابت فرما و به من قدرت بدست آوردن رضایتت را عنایت فرما. [گل] خداوندا ما را تنها مگذار که ما جز تو کسی را نداریم. حاج حسن پورشبانان [گل]

ابوذر اکبری

انگار بهت بد کردم نگاهتو سد کردم یه میلیارد عشق و خوبی فوقش واست صد کردم انگاری حـ سد کردم قرمزاتو رد کردم تو عاشقی باختن و یه حکمِ اَ بد کردم زرد کردم و زرد کردم تقاضای اَ شد کردم اشهدتُ خوندی و گفتی دلُ مرد کردم خاک و شنُ گرد کردم مهر تو رو سردکردم رفته عقبگرد کردم شطرنجتو نرد کردم [دست][گل][بغل]

ساناز

سلام وبلاگ عالی دارید مرسی که سر زدید[گل][گل]